تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي

پيشينه و شاخص هاي تاريخ و تمدن ملل اسلامي- شكوفايي و گسترش تمدن نبوي/پژوهشگر سالار

صفویان

صفویان

مقدمه :

«بدون تردید، یکی از دوره های مهم تاریخی کشور ما ، هم به لحاظ تامین کننده استقلال و هویت ملی – دینی ما و هم تاثیر شگرف آن در فرهنگ مذهبی جاری ما ، دوره صفوی است . ایران پیش از صفوی ، ایرانی از  هم گسیخته و پراکنده بود که هر گوشه ای از آن ، در اختیار دولت و طایفه ای بود . روزگاری نیز که سلطه وا حدی بر همه آن اعمال می شد ، فرمان و سلطه از آن شام ، بغداد و یا ترکان ماوراءالنهر و مغولان بود . با آغاز فعالیت صفویان ، شاه اسماعیل ، به همراه سپاه نیرومند قزلباش ، ایران را یکپارچه و متحد کرد و فرزندان او ، کوشیدند تا فرهنگ بالنسبه منسجمی را در این کشور فراهم آورده ، با حمایت از علما ، ادبا ، هنرمندان ، صنعتگران و پیشه وران  و کشاورزان ، کشوری یک دست به وجود آوردند . کوشش آنان ، تا  اندازه زیادی نتیجه بخش بوده و نه تنها ایران را طی دویست و سی سال متحد نگاه داشت ، بلکه پس از آن تا  به  امروز همان اتحاد بر جای مانده ، جز آن که بخشهایی از خاک آن از دست رفته است . این نشانگر آن است که کار صفویان در استقلال بخشیدن به ایران ، کاری کارستان بوده است ، کاری که ما هنوز از میراث آن بهره مندیم .

یکی از مهمترین اقدامات این دولت ، رواج مذهب حقّۀ امامیه در این کشور بود که سالها در برخی از نقاط ایران حضور داشت و مجبور بود تا در پردۀ تقیه روزگار را سپری کند . به برکت وجود این دولت ، تشیع در سراسر ایران انتشار یافت و شیعیان ، پس از قرنها توانستند با آزدی کامل به انجام اعمال و شعائر مورد قبول خود بپردازند . گو  این که در برخی از موارد افراط هایی صورت گرفت ؛ اما در مجموع ، فرهنگ غنی شیعه با حمایت علماء ، فقها و فلاسفه و عرفای شیعه ، روز به روز بارورتر شده  و تا به امروز توانسته است که بر غنای خود افزوده و در صحنۀ سیاسی جامعۀ ایران حضور قاطع خود را برای هدایت مردم ، حفظ کند .»[1]

.................................................................................................................................


[1] - ر. ک. صفویه  از ظهور تا زوال . رسول جعفریان



زمینۀظهور صفویان


ایران در آستانه تشکیل دولت صفوی

«بعد از فروپاشی دولت ایلخانان در ایران زمین ، که توانسته بودن  تا حدودی اوضاع سیاسی را  انسجام دهند . ایران در درازای یک قرن دستخوش حوادث و اتفاقاتی شد ، من جمله حمله تیمور، تشکیل دولت قراقویونلو ، آق قویونلو  و نیز دولت مشعشی در  خوزستان و همچنین  تسلط بقایای تیموریان بر خراسان بزرگ .

این آشفتگی سیاسی ، در کنار نااستواری ، و ناهمگونی فرهنگی در ایران ، باعث تفرقه و تجزیه ایران شده بود . به طوری که یک بار خراسان بر ایران حکومت می کرد ؛بار دیگر تبریز و زمانی دولت های محلی در شیراز و اصفهان و یزد  در بخشها یی از ایران اعمال نفوذ می کردند . جنگ های پیاپی این دولت ها با یکدیگر  و نیز ناسازگاری فرهنگی آنها ، وضعیت ایران را بیش از پیش آشفته کرده و تمدن اسلامی را در این سرزمین که زمانی یکی از پرجمداران اصلی آن در مجموعۀ دنیای اسلام بود ، تضعیف کرده بود .

اردبیل و ایران

یکی از مهم ترین تحولات ایران در دوره ایلخانان  و سپس ترکمانان ، آن بود که مرکزیت ایران از خراسان به آذربایجان با مرکزیت تبریز منتقل شد و برای چند دهه ، این خطه بر بخش های مرکزی ایران حکمرانی کرد . البته مرکزیت تبریز به نوعی به زمان معولان باز می گردد ، اما طی دوره ملوک الطوایف از نقش سیاسی تبریز دز صحنه سیاسی ایران کاسته شد تا آن که بار دیگر در دوره ترکمانان افزایش یافت . به هر حال این مساله ،نوعی مشروعیت جغرافیایی را برای صفویان که از اردبیل برخاسته بودند ، برای تسلط بر سایر نواحی ایران فراهم کرد .

از زمانی که شیخ صفی الدین اردبیلی در قریۀ کلخوران اردبیل متولد شد (سال650)و آنگاه که در اردبیل  بر کرسی مرشدی نشست ، این شهر نه تنها از نظر سیاسی ، بلکه این بار از نظر دینی  و مذهبی ، موقعیتی ویژه یافت و تحول جدید خود را به عنوان شهری محبوب  و مقدس برای ده ها هزار مرید شیخ ، آغاز کرد و به تدریج نام دارا الارشاد را به خود گرفت . از آن پس ، هر ساله ، ده ها هزار نفر به دیدار  این شهر می آمدند  تا  در خانقاه شیخ صفی حضور یافته به زیارت شیخ نایل شده و به مرشد کل اظهار ارادت کنند .


آسیای صغیر خاستگاه تشیع علوی

در  سرزمین حد فاصل سوریه تا سرزمین آناطولی و از این سوی تا کوه های زاگرس در ایران ، اقوام فراوانی زندگی می کردند که هر کدام به نوعی متاثر از  نوعی تشیع علوی بودند. ریشه های این گرایش مذهبی  ، در نواحی شمال عراق و سوریه ، به قرن سوم هجری باز می گردد ، زمانی که شماری از شیعیان غالی که از سوی امامان علیهم السلام طرد شدند ، به روستاهای آن نواحی رفته و آیین شیعی خود را که نوعی تشیع افراطی بود ، رواج دادند .

بعد ها ، زمانی که اسماعیلیان فاطمی قدرت را  در مصر به دست آوردند ، مبلغان فراوانی به مناطق مختلف اعزام کردند که برخی از اینان ، د رمناطق دور افتاده ، گرایش های نوینی را به نام خویش پدید آوردند ،  به طوری که به مرور زمان ، رنگ نخست  خود را ا از دست داده و به صورت مبهمی موجودیت خود را در مناطق دور دست از شهرها حفظ کرد .

برخی از این گرایش ها با نوعی مرام های صوفیانه آمیخته شد ؛ برای نمونه ، جریان علوی در ترکیه با آیین صوفیان بکتاشیه – منسوب به سید محمود رضوی معروف به حاجی بکتاش ( 783-646) در آمیخت و تا به امروز در همین قالب بر جای مانده است .

آسیای صغیر در قرن هفتم و هشتم ، یکی از مراکز اصلی تشیع علوی بوده و با آغاز کار شیخ صفی الدین اردبیلی بسیاری از شیعیان این مناطق ، در زمره مریدان شیخ صفی در آمدند و پس از وی نیز ارتباط خویش را با خانقاه اردبیل حفظ کردند . جدای از ارادت به خانقاه شیخ صفی ، ترکمانان قراقویونلو ، عقاید شیعی داشتند . و نسبت به امام علی علیه السلام ارادت خاصی می ورزیدند .

زمانی که مهاجرت ترکان آناطولی به شرق و در واقع به آذربایجان آغاز شد ، بسیاری از آنان شیعیان علوی بودند که از مریدان خانقاه شیخ صفی و سپاه معنوی این خانقاه را تشکیل می دادند . این ترکان ، همان کسانی هستند که اندکی بعد نام قزلباش به خود گرفتند و سپاه مسلح صفویان شدند .

یکی از مهمترین عوامل مهاجرت علویان ترک به ایران ،سختگیری دولت عثمانی بود که سبب مهاجرت این طوایف شده و همزمان با تشکیل دولت صفوی و شدت گرفتن سخت گیری ها بر  ضد مریدان خاندان صفوی ، شمار بیشتر ی از  ترکان به ایران مهاجرت کردند و ساختار نظامی – سیاسی دولت صفوی را تشکیل دادند .

مهاجران ترک آناطولی مریدان خانقاه شیخ صفی

بدون تردید ترکان آناطولی نقش بسیار اساسی د رتشکیل دولت صفوی داشتند . اینها طی چند دهه به آذربایجان مهاجرت کرده و مهم تر آن که ، در جریان سفر  شیخ جنید به آناطولی ، به وی ارادت یافته و از این طریق با مکتب شیخ صفی آشنا شده و بدان پیوسته بودند .

زمانی که صفویان در سال 906 قدرت را به دست گرفتند ، آذربایجان و نیز خود شاه اسماعیل ، در نژاد و فرهنگ ترکی حل شده و پیروان آنان از میان همین ترکان ، به ویژه ترکان مهاجر آسیای صغیر بود . این زمن ، زبان مادری و رسمی در بار صفوی ، زیان ترکی بود یا چیزی که حتی پس از انتقال پایتخت صفویان به اصفهان ، رسمیت درباری این زبان برای سلسله صفوی باقی ماند .

اما آنچه که اهمیت بیشتری داشت این بود که دولت جدید که به نوعی امتداد دولت ترکمنان بود ، ساختاری کاملا ترکی داشت ؛ چرا که مریدان و سپس سپاهیان  و دولت مردان دولت صفوی ، از میان طوایف مخلتف ترک برخاسته بودند که طی یک قرن در آذربایجان استقرار یافته و شماری از آنان ، اندکی پیش از تشکیل دولت صفوی و حتی در جریان تشکیل آن ، وارد ایران شده و می شدند . در این میان عناصر  فارسی زبان  یا تاجیک شمارش اندک بود و بعدها به آرامی رو به گسترش گذاشت .

در اصل از زمان شیخ جنید به آناطولی رفت ، ارتباط میان خاندان شیخ صفی و ترکان این ناحیه رو به فزونی نهاد . وی که ریاست معنوی خانقاه شیخ صفی را داشت ، شروع به تبلیغ مرام خویش در میان ترکان کرد . به احتمال بسیار ، پیش از رفتن و ی به آن ناحیه ، مردم آن دیار از شیعیان علوی بوده  اند . همین امر سبب شد تا به تدریج شیخ جنید که تنها بر طریقت صوفیانه تکیه می کرد ( و مستوفی نوشته است که جدش شیخ صفی مذهب شافعی داشت ) کم کم حساسیت بیشتری روی تشیع پیدا کرده ، به آرامی زمینه  پیوند تصوف و تشیع فراهم شد . از این پس ، خانقاه شیخ صفی ، بسیار بیش از گذشته ، روی شخصیت امام علی علیه السلام و مرام تشیع  تکیه می کرد . اگر این سخن در ست باشد ، در حقیقت ، ترکان شیعه آناطولی تشیع را به خانقاه شیخ صفی انتقال داده اند نه عکس آن . »[1]

از شیخ صفی تا اسماعیل

« شیخ صفی الدین که از عرفای نامی زمان خود بود و پیروان و مریدان زیاد نیز  داشته  در ابتدای کار  مرید شیخ تاج الدین زاهد گیلانی بود و دختر مراد خود را به زنی گرفت و چون شیخ زاهد به سال 700 هجری وفات یافت ، شیخ صفی الدین  در مقام ارشاد بر جای او نشست و مریدان شیخ زاهد همه گرد شیخ صفی الدین جمع آمدند و بزرگان زمان همه نسبت به شیخ به حال احترام می زیستند از آن جمله بودند : خواجه رشید الدین فضل الله و پسرش خواجه غیاث الدین محمد .

پس از فوت شیخ صفی الدین پسرش شیخ صدر الدین موسی (749-704) سمت ارشاد یافت  و او چندی در حبس ملک اشرف چوپانی بود و پس از نجات از اردبیل به گیلان هجرت نمود و چون ملک اشرف به دست جانی بیک در 758 به قتل رسید ، شیخ صدر الدین به در خواست این پادشاه به آذربایجان برگشت و بار دیگر در اردبیل مقیم شد .

بعد از مرگ شیخ صدر الدین مقام ارشاد بنا به وصیت پدر  به یکی از پسران او سلطان خواجه علی رسید و او تا سال 830 در این عنوان باقی بود و در مدت خلافت از پدر سه بار امیر تیمور گورکانی با او ملاقات نمود .

شاه اسماعیل ، موسس سلسله صفویه  پسر سلطان حیدر بن سلطان جنید بن صدر الدین  ابراهیم  است و صدر الدین ابراهیم که در 851 فوت کرده پسر سلطان خواجه علی مذکور می باشد .

سلطان جنید معاصر بود با اوزون حسن و او در دیاربکر به ملاقات این پادشاه رسید و امیر حسن خواهر خود خدیجه بیکم را به زوجیت به جنید داد و سلطان جنید از این زن پسری یافت که همان سلطان حیدر پدر شاه اسماعلیل است .

حیدر دختر خال خود  اوزون حسن را که از شاهزاده خانمی یونانی بود و مارتا یا علمشاه خاتون [2]نام داشت به زنی گرفت و شاه اسماعیل از همین دختر به وجود آمده . بنابراین نسبت سلاطین صفو ی از طرف مادر به امرای یونانی ترابوزان و از طرف مادر جد به امرای ترکمان آق قویونلو می پیوندد .

مورخین عهد صفویه این سلاطین را از طرف پدر به امام موسی کاظم منتسب نموده و نسب نامه ای نیز جهت ایشان ساخته اند اما این نسبت به هیچ وجه مسلم نیست و در کتبی که قبل از عهد شاه طهماست اول و در ایام شاه اسماعیل و اجداد او نوشته شده وجود ندارد .

جنید در سال 860 در جنگ با امیر شروان به قتل رسید و سلطان حیدر جای او را گرفت و او نیز به انتقام خون پدر به شروان رفت و ابتدا بر شروان شاه غلبه نمود لیکن شروان شاه از امیر یعقوب ترکمان یاری خواست و یعقوب با وجود نسبتی که با سلطان حیدر داشت با شروان شاه مساعدت نمود و حیدر در893 رد آن جنگ کسته شد .

سلطان حیدر سه پسر داشت : علی و ابراهیم و اسماعیل . امیر یقوب این سه پسر را به حبس به قلعه اصطخر فارس فرستاد و ایشان در آنجا بودند تا امیر رستم بیک در  898 امر با احضارشان داد . علی در حوالی اردبیل کشته شد و ابراهیم و اسماعیل به گیلام مهاجرت کردند و چون ابراهیم نیز در همین اوان به قتل رسید ، اسماعیل تنها ماند و تا قریب به شش سال در پیش سادات قوامی گیلان به سر می برد .

در اوایل سال 905 اسماعیل به پشتگرمی مریدان کثیری  که از طریقه اباء و اجداد ی که او پیروی می کردند و بنام صوفیه در تمام آذربایجان و اران و ارمنستان و الجیزیره متفرف بودند از طریق آستارا به اردبیل آمد و بعد ا ز شش ماه به ناجیه ارزنجان رفت و در انجا قریب به هفت هزار نفر از ایشان که از  ترکان طوایف مختلف مثل ، شاملو و استاجلو و قاجار و تکلو و ذو القدر و افشار بودند دور  اسماعیل را گرفتند و چون هر کدام کلامی از سقرالاط که پارچه قرمزی بود بر سر داشتند بنام قزلباش ( یعنی سرخ سر ) معروف شده بودند و به همین مناسبت از این تاریخ اتباع و لشکریان صفویه حتی خود ایشان را نیز قزلباش و فزلباشیه می خواندند .

شاه اسماعیل که در 25 رجب 892 تولد یافته بود درموقع قیام به خونخواهی پدر و تشکیل  سلسله ای سلطنتی بیش از سیزده سال نداشت . بعد از پیوستن قزلباشیه به او ابتدا به اردبیل به زیارت مقابر اجداد خود و دیدار مادر خویش آمد سپس از آنجا راه شروان را پیش گرفت و د ر ولایت شماخی در دهکده گلستان شروان شاه قاتل پدر خود را مغلوب و مقتول رد و شهر باکو را نیز مسخر ساخت و چون در ضمن این  شهر شنید که الوند بیک ترکمان به قصد او لشکر کشیده به جلوی او رفت و د ر جنگی که در محل شرور  د ر نزدیکی نخجوان اتفاق افتاد، در اوایل سال 907  فتحی نمایان کرد و قریب هشت هزار نفر از ترکمانان آق قویونلو د ر این واقعه به قتل رسیدند و الوند به دیاربکر گریخت . شاه  اسماعیل مظفر و کامیاب به تبریز وارد شد وآن شهر را به پایتختی خود اختیار نمود و رسماٌ به تخت سلطنت نشست و بنام خویش سکه زد و مذهب شیعه اثنی عشری را بمذهب رسی قرار داد و خود نیز به علامت این رسم  تاجی از سقرالاط قرمز بر سر گذاشت .»[3]

 

 

[1] -  ر. ک. صفویه  از ظهور تا زوال ، رسول جعفریان .

[2] - یا بگی آقا

[3] - ر. ک. تاریخ ایران قبل از اسلام و بعد از اسلام ، عباس اقبال آشتیانی - دکتر باقرعاقلی.

شاه اسماعیل اول

کودکی تا رسیدن به پادشاهی

اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادرخان حسینی، و معروف به شاه اسماعیل یکم مؤسس سلسله صفوی ، پسر سلطان حیدر بن سلطان جنید بن صدرالدین ابراهیم بن سلطان خواجه علی است .

جدش جنید با اوزون حسن ، پادشاه دیاربکر معاصر بودن ، وی در ملاقاتی که با امیر حسن داشت خواهرِ او خدیجه بیکم را به همسری خود در آورد،جنید از این زن صاحب پسری شد که او را حیدر نامید .سپس حیدر با دختر خال اوزون حسن که خانمی یونانی به نام مارتا بود ازدواج کرد .

مارتا در 25 رجب 892 هجری قمری اسماعیل را به دنیا آورد . حیدر برای انتقام خون پدرش جنید به شروان لشکرکشی کرد ، در آغاز نبرد بر شروان غلبه کرد ، لیکن شروان از امیر یعقوب ترکمان یاری خواست ، یعقوب با وجود اینکه نسبتی با سلطان حیدر داشت ولی به شروان یاری رساند، بنابراین حیدر در این نبرد در سال 893 کشته شد .

سلطان حیدر صاحب سه پسر به نام های : علی ، ابراهیم و اسماعیل بود ، با کشته شدن او همسر و فرزندانش در استخر فارس زندانی شدند و مدت 4 سال و نیم در آنجا ماندند .

طی این سالها اوضاع سیاسی دولت آق قویونلو آشفته شده بود . سلطان یعقوب در گذشت و میان فرزند او بایسنقر و نوه اش رستم ، نبردی در گرفت که رستم در این نبرد پیروز گشت . رستم که هنوز بایسنقر را جدی می دید ، به هدف استفاده از صوفیان اردبیل ، سلطان علی و برادرانش را آزاد کرد . سلطان علی که با شکوه تمام وارد تبریز شده بود ، توانست سپاهی از صفویان فراهم آورد و بایسنقر را شکست دهد . این اقدام سبب تقویت صفویان شد ، چیزی که رستم از آن به هراس افتاد ، سلطان علی که خود را در تهدید رستم می دید ، به اردبیل گریخت ، اما در نیمه راه ، تعقیب کنندگان رستم رسیدند و طی درگیری علی کشته شد . وی پیش از کشته شدن ، دو برادرش را به دست برخی از یاران صمیمی خود سپرد تا آنها را به اردبیل برسانند .

اسماعیل که در این زمان هفت سال بیشتر نداشت برای مدتی د ر اردبیل پنهان شد و سپس برای حفظ جانش او را به لاهیجان بردند .

حکمران لاهیجان به نام کاریکا میرزا علی که خود از صوفیان بود ، چند سالی از ابراهیم و اسماعیل در دستگاه خود به صورت مخفیانه مواظبت کرد .

رفته رفته بر اثر توسعه نفوذ صفویان ، بر تعداد شیعیان آن نواحی افزوده ، و خطر نابودی کمتر احساس می شد ، ابراهیم در این موقع به اردبیل نزد مادر خود بازگشت ، ولی اسماعیل چند صباحی در آن منطقه به سر برد ، سپس او با هفت تن از صوفیان پاک نیت به طرف اردبیل به راه افتاد ، ولی وی به هر کجا که می رسید ،مخصوصاً در طارم و خلخال شیعیان زیادی گردش جمع شدند ، در این میان شیعیان زیادی از آسیای صغیر و شام نیز به او پیوستند .

شاه اسماعیل زمانی که به اردبیل رسید – محرم 905- - متوجه شد که حاکم اردبیل از امکانات زیادی برخوردار است و امکان رویارویی با او نیست . تصمیم گرفت که به جنگ کفار گرجستان برود . این تجربه ای بود که جنید و حیدر نیز پیش از او در آن قدم گذاشته بودند . با این حال ، رفتن به آن سمت نیاز به نیروی بیشتری داشت که هنوز اسماعیل از چنان نیرویی برخوردار نبود .

اسماعیل همراه یارانش برای جمع آوری نیروی بیشتر و تقویت قوای نظامی اش به ارزنجان در شرق آناتولی لشکر کشی کرد . وی به هر کجا که می رسید مریدان به او ملحق می شدند ، چنان که در ساروقیه « از مریدان و صوفیه ، هفت هزار نفر از استاجلو و شاملو و ذوالقدر و افشار و قاجار و ورساق و صوفیه قرچه داغ در اطراف او جمع شدند .»

سپس او در جمادی الاول سال 906 برای نخستین بار در روستای جبانی در نزدیکی شروان پایتخت شماخی با شروانشاه – همان فرخ یسار است که دوازده سال قبل پدر اسماعیل را در نبردی کشته بود – به نبرد پرداخت .تعداد سپاه شروان با اینکه از اسماعیل بیشتر بود اما در این نبرد شکست خورد و فرخ یسار کشته شد . بدین ترتیب اسماعیل نه تنها انتقام پدر و جدش را از او گرفت ،بلکه سرزمینی را فتح کرد که شروانشاه برای مدتهای مدیدی ، گرچه تحت قیمومت های گوناگون ، در آن استقلال داشت . اسماعیل مسلماً نمی توانست مدعی تصرف بی چون و چرای این سرزمین شود ، چون چند نفر از فرزندان فرخ یسار فرار کرده بودند و بعدها تا سال 945 تحت قیمومت صفویان بر این مناطق حکومت می کردند .

اسماعیل برای اینکه شروانیان را به کلی نابود سازد در بهار سال 906 قشلاق خود در محمود آباد را ترک کرد ، در بین راه به او خبر دادن که الوند ، سلطان آق قویونلو که همچون او از نوادگان اوزون حسن بود ، از پیروزی اسماعیل بر شروانشاه دلگیر شده علیه او قیام کرده ، از این رو اسماعیل عملیات خود به سوی شروانیان را متوقف و نقشه های خود برای گرجستان را رها کرد .

در اوایل سال 907 در شرور ، دره ارس نبردی بین اسماعیل و الوند میرزا در گرفت، در این نبرد اسماعیل پیروز گشت و شمار زیادی از امرای دولت آق قویونلو کشته شدند . مهمترین نتیجه این نبرد تسلط اسماعیل بر سراسر آذربایجان است . این رخداد، پیروزی بزرگی برای صفویان و مریدان خاندان صفوی بود .

مهم ترین نکته در پیروزی های وی ، اعتقاد عمیق صوفیان به شیخ بود که آنان را سخت به جانفشانی وا می داشت . به علاوه زیرکی او و یاران نزدیکش ، عاملی مهم در کسب این پیروزی ها بود .

اسماعیل پس از پیروزی وارد تبریز شد و کلاه دوازده ترک سرخ حیدری را بر سر گذاشت ، وی در آنجا مورد استقبال بزرگان شهر قرار گرفت و مراسم تاجگذاری به عنوان نخستین شاه سلسله صفوی برگزار شد .

 
اعلام رسمیت مذهب تشیع

اسماعیل بعد اینکه به قدرت رسید نخستین اقدامش رسمی کردن مذهب تشیع در دولت صفوی بود . پایه گذار این مکتب، شیخ جنید در خانقاه شیخ صفی بود . بعد از جنید پسرش ، حیدر این طریق را پی گرفت به طوری که کلاه سرخ رنگ دوازده ترکی را به نشانه اعتقاد به دوازده امام بر سر سربازان خود نهاد . اسماعیل عملی کردن این اقدامش را بیشتر مدیون شیعیان آناتولی بود . خاندان خود شاه اسماعیل همانند بسیاری از شیوخ صوفیه اعتقاد به دوازده امام داشتند گرچه ممکن بود از نظر فقهی، پیرو مذهب شافعی باشند .

اشاره به این مطلب خالی از لطف نیست ، از مهمترین عواملی که باعث شد اسماعیل بتواند مذهب تشیع را با مشکلات کمتری در ایران رسمی کند ،نفوذ مذهب تسنن در میان ایرانیان به ویژه سلسله های صوفی بود .

بیشتر مردم تبریز در این زمان پیرو مذهب تسنن بودن ، با این حال دوستار اهل بیت نیز بودن ،ولی اسماعیل به این امر بسنده نکرد ، بلکه دستور داد که باید همه دوستار اهل بیت و بیزار از دشمنان آنها باشند ، به طوری که در تاریخ جهان آرا آمده است :« مقرر شد که بعد از اتمام اذان ، تبری و لعن بر اعدای دین محمدی و تولی بر آل او نمایند و به تبرائیان مقرر فرمودند که در کوچه ها و بازارها می گشته لعن و طعن بر خلفای ثلاث و بر سنیان و اعدای حضرات دوازده امام و بر قاتلان ایشان می نموده باشند و مستمعان به بانگ بلند کلمه بیش باد م کم مباد گفته ، هر یک از معنا تکاهل تغافل ورزد ، تبر داران و قورچیان ، به قتل ایشان پردازد.»

این اقدام گرچه محاسنی را در بر داشت من جمله یکپارچه کردن ایران ، وشیعیانی که قریب به هشتصد سال با تقیه زندگی می کردند توانستن آزادانه به اعتقاداد خود بپردازند . ولی معایبی را نیز بدنبال داشت چرا که برخی از عالمان سنی مذهب که حاضر به پذیرفته شدن مذهب تشیع نبودن مجبور شدن ایران را ترک کنن و همچنین دو دولت سنی مذهب متعصب که در دو سو قرار داشتند در مقابل ایران موضع گرفتند ، و طی چند قرن ، مخصوصاً از جانب دولت عثمانی ، مشکلات فراوانی را به وجود آوردند.

 

 

ایجاد وحدت ملی


زمانی که شاه اسماعیل در تبریز به تخت نشست. وحدت سیاسی در ایران وجود نداشت حکام دیگری بودند که بر نقاط متعددی حکومت می کردند هر کدام از این حکام ، خود را مالک اصلی ایران میدانستند که مشهور ترین آنها عبارتند از : سلطان حسین بایقرا در خراسان ، بدیع الزمان میرزا در بلخ ، سلطان مراد در عراق عجم ، حسین کیای چلاوی در سمنان ، مراد بیک بایندر در یزد ، و شاه اسماعیل در آذربایجان .

از میان این پادشاهان، شاه اسماعیل به دلیل دلاوری و شجاعت خود و نیروهای وفادار قزلباش موقعیت بهتری داشت تا بتواند مخالفان خود را سرکوب کند و بر تمام ایران حکومت کند .

سلطان مراد در عراق عجم

سلطان مراد پسر یعوب از بقایای آق قویونلو بود . وی در زمان شاه اسماعیل بر عراق عجم حکومت می کرد.

مراد نمی پذیرفت که شخصی غیر از خودش بر ایران حکومت کند به همین خاطر سپاهی از وفاداران آق قیونلو، که به هفتاد هزار نفر می رسید مهیا کرد و از دلیجان عازم همدان شد.خبر حرکتش به شاه اسماعیل رسید به همین منظور اسماعیل به همراه سپاهش تا نزدیک بیجار رفت ، در آنجا جنگ سختی بین دو سپاه در گرفت که منجر به پیروزی شاه اسماعیل شد و مراد به شیراز گریخت .

اسماعیل پس مدتی توقف در ربیع الاول 909به شیراز حمله کرد مراد که مقاومت در برابر سربازان شجاع قزلباش را بیهوده دید به بغداد گریخت .در نتیجه این فتح سلسله آق قویونلو بکلی از ایران بر افتاد و عراق عجم و فارس و کرمان ضمیمه ممالیک شاه اسماعیل گردید .

سپس اسماعیل عازم قم شد ، در قم از وی استقبال خوبی از طرف شیعیان ، سادات ، بزرگان ،قضات به عمل آمد .

اگر چه ترکمانان آق قویونلو از ایران بر افتادند لیکن هنوز در عراق عرب ادعای سلطنت داشتند . مراد بیک که از شیراز به بغداد گریخته بود توانست در آنجا سپاهی فراهم کند اسماعیل بعد از سامان دادن ایران و دیاربکر تصمیم گرفت که آق قیونلو را به کلی نابود سازد . او در سال 914 عازم بغداد شد و توانست بدون جنگ و جونریزی مهمی تمام عراق عرب را تحت سیطره خود در آورد.

حسین چلاوی

حسین چلاوی ، حاکم سمنان و فیروزکوه بود. وی حاضر به اطاعت از اسماعیل نشد حتی یکی از امیران اسماعیل را به قتل رساند این اقدامش باعث شد که اسماعیل در رمضان سال 909 از قم عازم آن منطقه شود ، وی ابتدا قلعه گلخندان را فتح نمود و سپس به سمت فیروزکوه حرکت کرد ، قلعه فیروزکوه به دلیل استوار بودنش چند روزی در محاصره سربازان قزلباش بود ، ولی بالاخره بر اثر دلاوری و شجاعت سربازان قلعه فتح شد ، حسین چلاوی که خود در قلعه استا پناه گرفته بود بعد از فتح آن قلعه به دست سربازان قزلباش دستگیر و در قفسی آهنی که خود ساخته بود زندانی شد .حسین چیلاوی در هنگام مراجعت اسماعیل به اصفهان ، زخمی بر خود نهاد و نزدیک ری در گذشت . اما جسد او در داخل همان قفس باقی ماند .

کشته شدن فرستاده صفویه، شعیب آقا در یزد و شورش محمد کره

فتح یزد در ابتدا چنان به نظر می رسید که مشکل چندانی برای اسماعیل به وجود نمی آورد. وی شعیب آقا را به حکومت یزد منصوب کرد اما پس از ورود شعیب آقا و همراهانش ، خواجه احمد سارویی حاکم وقت یزد شعیب و همراهانش را به قتل رساند .

اندکی بعد خواجه احمد سارویی به دست حاکم ابرقوه ، محمد کره کشته شد .شاه اسماعیل در اوایل 910 ﮬ ﻕ برای سامان دادن اوضاع یزد خود عازم اصفهان و از آنجا به یزد حمله برد . پس از یک ماه محاصره ، شهر به تصرف شاه اسماعیل در آمد و بسیاری از مردم قتل عام شدند . اما محمد کره به همراه چند تن دیگر همچنان مقاومت می کرد تا اینکه پس از یک ماه مقاومت ، همگی زنده اسیر شدند . محمد کره در همان قفسی که جسد حسین کیای چلاوی در آن بود زندانی شد .

در این هنگام شخصی به نام رئیس غیبی پسر عموی محمد کره که امور ابرقوه را در دست داشت طغیان کرد ، عبدی بیگ شاملو مامور سرکوبی شورشیان ابرقوه شد . شاه اسماعیل حسین بیگ لله را حاکم یزد نمود و خود زمستان 910 به اصفهان بازگشت . در اصفهان به دستور شاه اسماعیل صفوی جسد حسین کیای چلاوی ، محمد کره ، رئیس غیبی و زندانیان دیگری را که عبدی بیگ شاملو از ابرقوه آورده بود ، همه را زنده و مرده در میدان شهر سوزانیدند.

سلطان حسین بایقرا

سلطان حسین بایقرا پسر امیر منصور ، آخرین سلطان بزرگ از امرای تیموری بود . او در سال ۸۶۱ ه‍.ق که خراسان آشفته شده بود، در شهر مرو به پادشاهی نشست و در ذی‌حجهٔ ۸۶۲ ه‍.ق/۱۴۵۹ میلادی استرآباد را فتح کرد و در سال ۸۷۳ ه‍. ق./۱۴۶۹ میلادی هرات را تسخیر نمود .

هنگام روی کار آمدن صفویه سلسله تیموری آخرین روزهای عمر خویش را سپری می کرد .

در 910 ه‍.ق زمانی که شاه اسماعیل قلعه یزد را محاصره کرده بود . سلطان حسین ، هدایایی به همراه نامه ای به کمال الدین حسین صدر داد تا نزد شاه اسماعیل ببرد .

سلطان تیموری شاه اسماعیل را در نامه اش خطاب به میرزا کرده بود . لفظ میرزا گرچه در میان جغتاییها به معنای پادشاه و شاهزاده است ولی در عراق میرزا به شخصی اطلاق می شد که مورد احترام بود به همین خاطر اسماعیل که در آن زمان بر اثر فتوحاتش به خود می بالید از این نامه و هدایایی که شاه تیموری برایش فرستاده بود احساس کرد که به او بی احترامی شده ، وی با فرستاده تیموری سرد برخورد کرد .

اسماعیل بی درنگ از بایبانهای یزد به طرف طبس که تحت سلطه تیموری بود حمله کرد . سپاه قزلباش نزدیک به هفت هزار نفر از مردم شهر را قتل عام کردند . شاه صفوی از تصرف قلعه صرف نظر کرد و چند روزی در آن حدود به شکار پرداخت . سلطان حسین بایقرا نامه دیگری برای شاه اسماعیل فرستاد و از او عذر خواهی کرد . شاه اسماعیل او را بخشید و دوباره به قلعه یزد بازگشت .

سلسله تیموری که بر اثر اختلافات سلطان حسین بایقرا و فرزندش بدیع الزمان در بلخ دچار ضعف شده بود . دشمنی تازه نو ظهور به نام شیبک خان ازبک که در سال 906 توانسته بود سپاهیان تیموری را شکست دهد و سمرقند را فتح کند . او به فتوحات خود ادامه داد تا بتواند خراسان را تصرف کند که این امر موجب تهدید تیموریان شده بود .

سلطان حسین در دوازدهم ذی الحجه سال 911 ه‍.ق در گذشت .دو فرزدندش بدیع الزمان و مظفر حسین میرزا به اشتراک به تخت نشستند .مرگ سلطان حسین باعث ضعف شدید دولت تیموری شد .در سال 912 ه‍.ق شیبک خان از این فرصت استفاده کرد و سپاهی عازم خراسان نمود . سپاه او توانست با ایجاد رعب و وحشت زیاد خراسان را تصرف کند . در این ایام خود شیبک به بلخ یورش برد و آنجا را تصرف نمود .

در سال 913 جنگ سختی بین دو سپاه ازبک و تیموری در گرفت که در نتیجه بر اثر شمار زیاد سپاه شیبک خان سپاه تیموری شکست خورد و هرات به تصرف آنها در آمد .

بزرگان هرات برای اینکه شهر از غارت ازبکها در امان بماند به استقبال شیبک خان آمدند .

ازبک ها

ازبک ها سنیان حنفی مذهب متعصبی بودند که توانسته بودن بخشی از خراسان را به تصرف خود در آوردند . بدیهی بود از این پس ، میان دولت تازه تاسیس صفوی که بر مذهب تشیع اصرار داشت ،با دولت تازه تاسیس شیبانی که بر تسنن تعصب می ورزید در گیری به وجود آید .

شاه اسماعیل که در حال یکپارچه کردن ایران بود نیم نگاهی به اعمال شیبک خان داشت . از حملات ازبک ها به خراسان ، کرمان و استراباد دریافت که خطر توسعه طلبی شیبانی ها جدی است و باید برای آن اندیشید .

در سال 916 هجری اسماعیل توانست ایران مرکزی را سر و سامان دهد . وی آن موقع تصمیم گرفت شیبک خان را نابود سازد .

شیبک خان که غرور خاصی او را گرفته بود ، نامه ای توهین آمیز به اسماعیل نوشت در نامه اش، اسماعیل را داروغه ای بیش نخواند ، از او خواسته بود که به نام اش در ایران سکه بزند و راه حج را برای مردم ماورالنهر بگشاید .

این نامه توهین آمیز برای امیر سرافرازی همچون اسماعیل قابل تحمل نبود .زمانی که سپاه قزلباش به حرکت افتاد امرای شیبانیِِ دامغان و استراباد از وحشت ، به سوی هرات گریختند . شیبک که از حرکت سپاه قزلباش آگاه شد از هرات به مرو رفت .

سپاه مقدم شیبانی در مسیر با سپاه قزلباش روبه رو و شکست خورد . اسماعیل تا نزدیکی مرو رفت . در آنجا جنگ اصلی بین دو سپاه در گرفت . هفت روز این جنگ به طول انجامید . موقعیت شهر مرو طوری بود که اسماعیل که نتوانست در این مدت ثمره ای از این نبرد به دست آورد به همین جهت تصمیم گرفت عقب نشینی تاکتیکی انجام دهد تا بتواند سپاه شیبک را به منطقه ای باز بکشاند .

حیله اسماعیل کار ساز شد سپاه شیبک خان به تعقیب قزلباشان رفتند آنها بعد از عبور از سیاه رود در منطقه ای باز با سپاه اسماعیل روبه رو شدند در این نبرد سپاه ازبک شکست خورد و چنان قلع و قمع شدن که شیبک خان ، خود زیر دست و پا پایمال شده و در گذشت . سایر سپاه وی نیز کشته و یا به اسارت در آمدند .به این ترتیب ، ازبکان نخستین طعم شکست اساسی را از قزلباشان چشیدند . شاه اسماعیل دستور داد سر شیبک خان را ببرند . سپس پوست آن را بکنند و درونش کاه بریزند و برای سلطان عثمانی بفرستند .

فتح مرو از وقایع مهم آسیای مرکزی است چه از این تاریخ به بعد ایران و هند- ظهیر الدین بابر در همان ایام دولتی بزرگ در هند تاسیس کرده بود - از فتنه بزرگی که از جانب ترکان برخاسته بود – شیبک خان – خلاص شدند .این مساله باعث شد که بین سلاطین صفوی در ایران و پادشاهان گورکانی هند ، دوستی و الفت برقرار شود .

خواهر بابر همسر شیبک خان ازبک بود ، او بعد از شکست ازبکها به اسیر شده بود . شاه اسماعیل برای تحکیم روابطشان با هند ، خواهر بابر را با احترام تمام نزد برادرش فرستاد .

بعد از فتح مرو اسماعیل به هرات رفت و زمستان را در آنجا سپری کرد سپس در بهار سال 917 برای حذف کلی ازبکها به طرف ماورالنهر لشکر کشی کرد . او تا نزدیکی رود جیجون رفت . در آنجا لشکر خود را متوقف و به آذربایجان برگشت .

شاه اسماعیل در سال 918 با هم پیمان خود بابر تصمیم گرفتند که به سوی ماورالنهر لشکر کشی کنند . اسماعیل در این نبرد شرکت نکرد ، و سپاهش را به رهبری امیر الامرای خود که امیر یار احمد اصفهانی ( ملقب به نجم ثانی ) نام داشت عازم سرزمین ماورالنهر کرد . نجم الثانی در این نبرد کشته شد و از این لشکر کشی شاه اسماعیل و بابر جز هزیمت نتیجه ای نبردند .

ازبکان بعد از این فتح به خراسان و هرات هجوم آوردند و در نتیجه حاصل زحمات شاه اسماعیل و فتح مرو بعد از این شکست هیچ شد اما شاه اسماعیل بسرعت خود را به خراسان رساند و ازبکان که از حرکت پادشاه صفوی اطلاع یافتند ، هرات و خراسان را خالی کرده به جانب ماوراء النهر گریختند و بار دیگر این نواحی تا حدود جیحون امن و به ممالک شاه اسماعیل ضمیمه گردید .

شاه اسماعیل و حکومت عثمانی

سلطان محمد فاتح هفتمین و بزرگترین پادشاه دولت عثمانی بود . وی در سال 886ﻫ ﻖ در گذشت و بایزید جانشین دوم او شد .

اگر چه با یزید دوم قدرت سلطان فاتح را نداشت ، ولی به تبع سلاطین عثمانی که خود را جانشین خلفا و خلیفه مسلمانان می پنداشتند و می خواستند ممالک اسلامی تحت لوای آنان باشد[1]، او نیز می خواست همچنان این شهرت و خلافت بر مسلمانان را حفظ کند .

بایزید 11 سال حکومتش به طول انجامید که در این مدت با شاه اسماعیل صفوی معاصر بود . صفویان در این مدت توسعه و نفوذ زیادی پیدا کرده بودند ، این امر باعث هراس شاه عثمانی و سیاست دو پهلوی او با صفویان شده بود.

شیعیان آناتولی از مهمترین ارکان تشکیل دولت صفوی بودند که در نواحی حکومت عثمانیان ساکن بودند . بعد از رسمیت یافتن مذهب تشیع، در ایران آنها به شوق آمدند و تصمیم گرفتن به سوی آذربایجان بروند .

زمانی که با یزید دوم از این تصمیم آگاه شد . مرزها را بست و اجازه خروج به شیعیان آناتولی نداد.شاه اسماعیل در نامه ای از با یزید خواست تا مانع خروج شیعیان آناتولی نشود و او در جواب نوشت : اکثر این مردم جزو سپاه عثمانی هستند آنها اگر بروند دیگر بر نمی گردند در نتیجه ضربه سهم گینی به قدرت عثمانی وارد می شود با این وجود ، او اجازه داد تا صوفیان بتوانند به اردبیل مسافرت کنند .

شاه عثمانی در مدت حکومت خود اقدام قاطعی بر ضد شاه اسماعیل نکرد . حتی شاه قلی بابا فرزند شیخ حسن خلیفه ، از طرفداران خانقاه شیخ صفی در آناتولی شورش کرد .وی در دو مرحله توانست سپاه عثمانی را شکست دهد سپس در جنگی که با خادم علی پاشا وزیر اعظم عثمانی داشت توانست او را بکشد . بالاخره


با یزید دوم در سال 918 ﻫ ﻖ از سلطنت خلع و پسرش سلطان سلیم به جای او نشست . سلطان سلیم از همان ابتدای سلطنت ، به دنبال دو هدف بزرگ بود : 1- از میان برداشتن شاه اسماعیل 2- در نظر داشت تا اروپا و سراسر جهان اسلام را زیر یک پرچم در آورد .

بین پادشاهان عثمانی از همان ابتدا به خصوص از زمان سلطان محمد فاتح رسم بود ، برای اینکه از هرج و مرج وشورش جلوگیری کنند برادران خود را بکشند . سلطان سلیم نیز دو برادر داشت که آنها را گشت یکی از براداران او – احمد – فرزندان متعددی داشت که بیشترشان به دست سلیم کشته شدند ولی یکی از آنان به نام مراد توانست از آنجا بگریزد و به شاه اسماعیل پناه ببرد .

شاه اسماعیل از این ضعف عثمانی استفاده کرد و نور علی خلیفه روملو ، حاکم ارزنجان را به آنجا اعزام کرد تا راه مهاجرت مریدان صفویه را به ایران هموار کند .

نور علی با سپاه عثمانی وارد جنگ شد و توانست توقات را تصرف کند و در آنجا به نام اسماعیل خطبه خواند . او نیز در قار جبری شاهزاده مراد فراری را به حضور پذیرفت و در راه بازگشت به ایران دوباره با سپاه عثمانی درگیر شد و مجددا پیروز گشت .

پیشتر بیان کردیم ، اسماعیل بعد از اینکه شیبک خان را کشت دستور داد سر او را برای با یزید ببرند . سلطان سلیم که آن موقع حاکم طرا بزون بود سوگند خورد، که انتقام خون پادشاه ترکستان را از اسماعیل بگیرد .

زمانی که سلطان سلیم به تخت نشست ، از ممالیک دور و نزدیک فرستادگانی برای عرض تهنیت به استانبول می رفتند ،ولی شاه اسماعیل نه تنها نزد او سفیری برای عرض تهنیت نفرستاد ، بلکه به ایجاد آشوب در آناتولی پرداخت . و همچنین سلیم خبر یافته بود که هیاتی از ایران برای ایجاد روابط سیاسی به دربار مصر وهنگری اعزام شده اند . پادشاه مجارستان و ممالیک مصر با سلطان عثمانی دشمنی داشتند و شاه اسماعیل نیز آنها را بر ضد سلطان عثمانی تحریک می کرد . این مسائل از جمله عواملی بود که باعث تیره شدن روابط سلیم با اسماعیل شده بود .

نفوذ صفویان و مداخله کردنشان در حکومت عثمانی، سلطان سلیم را به مقابله وا داشت . او در ابتدا دستور داد تا تمام شیعیان آناتولی را قتل عام کنند. [2]و همچنین تبلیغات وسیعی بر ضد اسماعیل به راه انداخت . او از علمای دیار عثمانی خواست تا شیعیان را تکفیر کنند و خون آنها را مباح شمارند . از سوی دیگر ، نامه ای به عبید الله خان ، پادشاه اوزبک نوشت و او را به گرفتن انتقام شیبک خان

تحریک کرد . [3]

سلیم در 22 محرم 920، از آدریانوپل به سوی ایران حرکت کرد و وارد قسطنطنیة شد و سپس به طرف قرامان رفت . در آنجا جاسوس ایرانی را خبرهای سپاه عثمانی را برای ایران می فرستاد دستگیر کرد .

وی در 27 صفر همان سال به وسیله جاسوسی که دستگیر کرده بود نامه ای برای شاه اسماعیل فرستاد ، در آن نامه عصبانیت خود را اعلام کرده بود و از او خواست تا سرزمین هایی را که در زمان نیاکانش در سلطه عثمانی ها بوده به او باز گرداند .

سلیم از زمان حرکت اش چهار نامه برای اسماعیل نوشت که مضامین تمام آنها تقریبا یکی بود . در نامه چهارم خود چنین نوشته بود :«اسماعیل بهادر ، اصلح الله شأنه ، با وصول توقیع رفیع جهان مطاع و حکم شریف واجب الانقیاد و الاتباع ، معلوم گردد که مکتوب ارسالی تو به درگاه سعادت دستگاه ما عز وصول یافت و معلوم شد که ما را به مسارعت در آمدن و رهایی شما از انتظار فراخوانده ای . ما با جرأت ذاتی از مسافتی دور به قصد تو آمدیم و به قلمرو تو داخل شدیم . در آیین سلاطین اولی الامر و در مذهب خواقین ذوالقدر ، مملکت در حکم زن ایشان است . کسی که حصه ای از مردی و بهرهای از فتوت و فی الجمله زهره ای در دل داشته باشد ، قطعا تجاوز به ناموس خود را بر نمی تابد . چندین روز است که عساکر نصرت مآثر به مملکت تو داخل شده و کامرانی می کنند . اما از تو نام و نشانی پیدا نیست و اثری از وجودت هویدا نمی باشد . چنان مستور الحالی که زندگانی و مرگت بالسویه است .

از این ننگ تا جاودان مهتران بگویند با نامور لشکران

....می دانی که از جانب ما عنایت بیش از حد نسبت به تو انجام گرفته . برای ازاله ضعف قلب تو ، چهل هزار تن از لشکر ظفر رهبرجدا کرده و امر نموده ایم در بین قیصریه و سیواس اقامت کنند ..مروت بیش از این درباره خصم میسر نیست . اگر باز هم برقرار سابق در کنج زاویه رعب و هراس منزوی گردی ، نام مردی بر تو حرام است و باید به جای مغفر ، معجر و به جمای زره ، چادر اختیار کرده از سودای سرداری و هوس سپهسالاری بگذری . مصرع : زتو این کار بر ناید تو با این کار برنائی . و السلام علی من اتبع الهدی . تحریرا فی اواخر شهر جمادی الاخره ، سنة عشرین و تسعمائه. »[4].

شاه اسماعیل در نامه ای جواب او را چنین بیان کرد ، علت تاخیر اش بدین منظور است که [5]اکثر سکنه عثمانی را از مریدان نیاکان خود دانست و دیگر آنکه خاندان سلیم را غازی تلقی کرده و اظهار داشت که از قدیم به آن خاندان ارادت داشته است . [6]

بالاخره این دو سپاه در اول رجب 920 د ر دشتی به نام چالدران در بیست فرسخی تبریز در مقابل هم قرار گرفتند .  [7]

این یک نبرد نا برابر بود چون تعداد سپاه صفویه به چهل هزار نمی رسید و در این نبرد با شمشیر در مقابل دشمن خود ایستادگی کرد ولی سپاه عثمانی یقینا از صد هزار نفر تشکیل شده بود ، آنها در این نبرد از تفنگ و توپ جنگی استفاده کردند .

برخی نقل کرده اند عدم استفاده صفویان از توپ و تفنگ به این دلیل نبود که آنها از این ابزار اطلاع نداشته باشند بلکه آنها معتقد بودند استفاده از این ابزار ناجوانمرانه است .

صفویان که مقاومت در برابر سپاه تا دندان مسلح عثمانی را بیهوده دانستند شبانه عقب نشینی کردند در این نبرد حدود سه هزار از رومیان و دو هزار نفر از قزلباشان کشته شد . سپاه عثمانی پس از تقسیم غنایم در 16 رجب همان سال وارد تبریز شد و آنجا را اشغال کرد .

سلطان سلیم که هدف اش از این جنگ تنبیه صفویان و بستن راه نفوذ آنان به آناتولی بود فرصت را مناسب ندید که در آن شهر توقف کند ، چرا که وی با اعتراض نیروهای ینی چری که جنگجویان کار آزموده سپاه عثمانی بودن روبه رو شد . عثمانیان به غزای با کفار شهرت داشتند . از نامه ای که سربازان آنها برای سلطان سلیم فرستادن پی می بریم که آنها مایل نبودند ، وارد این نبرد شوند . در بخشی از این نامه آمده :آیا در مملکتی که مانند اهل سنت در اوقات پنجگنه اذان محمدی گویند ، وضو گرفته نماز را به جماعت ادا کنند ، وروزه گیرند ، و قرآن خوانند ، وحج کنند ، و کلمه طیبه لا اله الا الله محمد رسول الله همیشه بر زبان جاری سازند ، مردم را به چه جهت شرعی می توان کشت ... ما با ایرانیان به اسم دین نخواهیم جنگید و هر گاه فرمایند که جنگ ما بر سر ملک است ، این مملکت ویران به آن خونها نمی ارزد که از برای ضبطش ریخته خواهد شد .

سلیم پس از هشت روز تبریز را ترک کرد و دوباره آنجا در اختیار اسماعیل قرار گرفت . این نبرد باعث شد که عثمانیان خیالشان از سمت آناتولی شرقی راحت شود و بتوانند مرزهای صفوی را به عقب بکشانند .

با اینکه این اولین شکست شاه اسماعیل در زمان حکومت اش بود ولی از این نبرد لطمات زیادی دید ، من جمله شمار زیادی از سران سپاهش در این جنگ کشته شدند .[8]

شاه اسماعیل پس از این نبرد مدتی را در اصفهان و قم سپری کرد . وی دیگر نتوانست آن صلابتی که قبل از این نبرد داشت، را ادامه دهد. او مدت زیادی در اصفهان به عیش و نوش و شکار پرداخت .

این وقایعی که بیان کردیم برخی از اقداماتی بود که شاه اسماعیل برای یکپارچه کردن ایران انجام داده بود . چرا که اودر زمان حکومتش نبردهای دیگری انجام داده بود که می توان به جنگ با شیر صارم کرد در کردستان و علاءالدوله ذوالقدر اشاره کرد .


کارهای عمرانی شاه اسماعیل در قم و اصفهان

شاه اسماعیل در زمان حکومت خود رفت و آمد های زیادی به شهرهای قم و اصفهان داشت این امر باعث شد که این شهرها بیشتر مورد توجه او قرار گیرد .

اسماعیل در شهر قم حرم حضرت معصومه را بازسازی کرد . او در سال 925 کتیبه ای ساخت که در آن از خود یاد کرده بود و آن را در بالای ایوان طلا در صحن عتیق نصب کرد .

قم به لحاظ سابقه تشیع و مذهبی بودنش بیشتر مورد توجه پادشاهان صفوی قرار گرفته بود .

به همین جهت این شهر مدفن بعضی از پادشاهان صفوی است من جمله شاه صفی ، شاه عباس دوم ، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین .

و همچنین شاه اسماعیل در اصفهان برخی از اماکن مذهبی را بازسازی کرد . از آن جمله تعمیر مسجد جامع عتیق در سال 918 ، تعمیر مزار هارونیه و تعمیر بنای مسجد علی که از کهن ترین مساجد اصفهان به شمار می رفت می توان نام برد .


شخصیت شاه اسماعیل

اسماعیل جوانی برومند و زیرک بود . او توانست با هوش بالا و سن اندکش برای مدت طولانی قزلباشان را در اطراف خود نگه دارد و دولت صفوی را تاسیس کند .

او به شدت علاقه به مذهب تشیع داشت و توانست مذهب تشیع دوازده امامی را دربیشتر مناطق ایران جایگزین مذهب تسنن کند .

از میان صفاتش می توان به شجاعت ، شاعری،بخشندگی و میل به شکار اشاره کرد . روملو درباره اش چنین نوشته : «آن حضرت در میدان رزم هژبری بود خنجرگذار و در مجلس بزم ابری بود گوهر نثار . »

شاه اسماعیل حدود هزارو چهارصد بیت تحت عنوان ده نامه شعر ترکی سروده است . او نیز زبان فارسی را به خوبی می دانست وی به زبان فارسی یک غزل و سه مطلع سروده است .

بیستون ناله زارم چو شنید از جا شد کرد فریاد که فرهاد دگر پیدا شد

بیتی دیگر:

اگر مجنون توانستی سراز تربت برون کردی نشستی سالها پیش من و مشق جنون کردی.


سیمای آغازین امپراتوری صفوی

ترکان و ایرانیان در تشکیل امپراتوری صفوی نقش مهمی ایفا کردند . این َدو علاوه بر اینکه از نظر زبان و آداب متمایز بودند ، خاستگاه و فرهنگ آنها نیز متفاوت بود .

ساکنان ایالات ترکمان بیشتر ترکان بودند آنها افرای بودند جنگجو و چادرنشین که کما بیش به گله داری مشغول بودند .ایرانیان نیز طبقات بازرگان و شهری حکومت صفوی را تشکیل داده بودند . شخصیت اسماعیل دو گروه ترک و ایرانی را به هم جوش داده بود و هر دو را توأمان داشت .

طبق معمول ، دولت صفوی شامل دو نوع تشکیلات بود : یکی تشکیلات نظامی که زیر نظر رهبران ترک قزلباش اداره می شد و به دلیل شرایط انقلابی در اداره امور سخت نفوذ داشته و نیرومند بودند . عنوان عالی ترین منصب در این بخش امیر الامرایی بود .

دوم تشکیلات اداری بود که در قالب عناوین مختلف اداره می شد .که این بخش معمولا در دست ایرانیان بود . مهمترین عنوان در این بخش ، عنوان وزارت بود که تقریبا سر رشته امور اداری را در دست داشت . یکی از بخش های ادارین مهم ، دیوان اعلی بود که فردی با عنوان نظارت بر دیوان آلی ، برای آن تعیین می گردید .

یکی دیگر از مناصب حساس در این بخش ، منصب صدارت بود که شخص شاغل به آن صدر نامیده می شد . صدورمعمولا از علما و شخصیت های بر جسته سادات ایرانی بودند ، کسانی که لازم بود از علوم رایج زمانه به ویژه فقه و کلام بهره کافی داشته باشند .

 
وفات شاه اسماعیل

شاه اسماعیل در ماه رجب 930 موقعی که برای شکار به ولایت شکی رفته بود ، مریض شد و در 19 این ماه در نزدیکی سراب جان سپرد در حالی که سن او از سی وپنج نگذشته و بیش از بیست و چهار سال سلطنت نکرده بود . نعش او را به اردبیل آوردند و در مقبره شیخ صفی الدین دفن نمودند .

بدون شک شاه اسماعیل از رشید ترین و بزرگترین پادشاهان ایران است و اگر چه او در تحمیل مذهب شیعه بر مردم این کشور که هنوز غالبا سنی بودند از جاده انصاف و آزادمنشی قدم فرا نهاد و از روی تعصب دینی بسیاری از بی گناهان را بسختی کشت اما سیاست او در این راه یعنی ایجاد اتحادی مذهبی در ایران و رسمی کردن مذهب تشیع و اختیار سیره ای که جانشینان او همه بر آن رفتند ،نتیجه بسیار بزرگی داد و آن حفظ جامعه ایرانی از شر تعرضات سلاطین متعصب عثمانی بود که از اواخر عهد سلطان سلیم خود را امیر المومنین و خلیفه مسلمین می خواندند و ادعا داشتند که تمام مسلمانان باید مانند عهد عباسیان از ایشان از روز ایمان اطاعت کنند و پس از حکم خدا و رسول اجرای فرمان سلطان را فریضه دینی خود بشناسند . سیاست پادشاهان صفوی در دشمنی مذهبی با سلاطین عثمانی مانع از آن شد که مردم ایران فریب این دعوت را بخورند . و با دادن استقلال خود،ُ در جامعه اهل تسنن مستحیل گردند بلکه بر خلاف برای دفاع خود همه وقت با دشمنان اروپایی سلاطین عثمانی یعنی ممالک عیسوی اروپا داخل در دوستی و ارتباط می شدند و از ایشان سفرا می پذیرفتند و نمایندگانی به آن دیار می فرستادند وهمین قضیه باعث ترقی ایران شد .

........................................................................................................................................


[1] - تاریخ روابط ایران و اروپا در دوره صفویه ، نصر الله فلسفی ، ص 4 .

[2] - حدودا چهل هزار نفر از شیعیان آناتولی کشته شدند .

[3] - منشات السلاطین ، جلد ا ، ص 354-357 .

[4] - منشآت السلاطین ، جلد 1 ، ص 385 .

[5] - تاریخ شاه اسماعیل صفوی ، ص 384-385 .

[6] - نامه ای که اسماعیل به سلطان سلیم نوشت در جواب نامه سوم او بود بعد از اینکه سلطان سلیم نامه چهارم را نوشت زمینه درگیری دو سپاه فراهم شد .

[7] - حبیب السیر ، ج 4 ، ص 545 .

[8] - صدر دولت شاه اسماعیل ، امیر سید شریف شیرازی در این نبرد کشته شد .



شاه تهماسب



تهماسب فرزند ارشد شاه اسماعیل بود که در روز چهارشنبه۲۶ ذی‌الحجة الحرام سال ۹۱۹ ﻫ ﻖ در روستای شهاباد اصفهان دیده به جهان گشود.[1] او بعد از فوت پدرش در سال 929 با اینکه 11 سال بیش نداشت به سلطنت رسید .

سن و سال کم او باعث شده بود تا نتواند به تنهایی دولت را اداره کند به همین خاطر از قزلباشان برای اداره حکومت کمک گرفت، قزلباشان از این فرصت استفاده کردن و به مدت ده سال امور را به دست گرفتند .خود این امر سبب شد که در ده ساله اول حکومت تهماسب، صفویه به خاطر قدرت طلبی قزلباشان دچار ضعف شود .

تهماسب بعد از جلوس به تخت پادشاهی زمام امور و نیابت خود را به دیو سلطان روملو ، نظارت دیوان اعلی را به قاضی جهان ، صدارت را شراکتی به امیر قوام الدین حسین اصفهانی و جلال الدین محمد استرآبادی واگذار کرد .

دیو سلطان از قبیله روملو ، وکیل شاه تهماسب بود ، او در مقام امیر الامرایی زمام امور کشور را به دست گرفت . اغلب سران قبائل روملو ، تکلو ، ذوالقدر با او موافق بودند بعد از مدتی سران شاملو و نیز برخی از امرای استاجلو نیز به آن پیوستند . ولی اکثر سران استاجلو به رهبری کپک سلطان به مخالفت برخاستند - استاجلو قبیله بود که در خراسان و تبریز ساکن بودند - . بعد از اینکه دیو سلطان از مخالفت آنها آگاه شد از لار به طرف تبریز حرکت کرد . کپک سلطان با قبیله خود به شور نشست ، بعضی از افرادش پیشنهاد دادن که به مقابله بپردازند ولی او در جواب گفت :« من وارد جنگ نمی شوم چون ما هر دو از غلامان شاهیم » . سپس کپک به استقبال دیو سلطان رفت و به همراه او در چرنداب به محضر شاه رسیدند . دیو سلطان بعد از این ملاقات برای تضعیف استاجلو و کپک سلطان آنها را به جنگ کفار گرجستان فرستاد . سپس تیول آنها را قطع کرد . وقتی کپک ازعمل دیو سلطان مطلع شد چاره ای ندید جز اینکه وارد جنگ شود . در منطقه ای به نام سلطانیه بین دو سپاه جنگ خونینی در گرفت . در آغاز استاجلو ها برتری را از آن خود کردند و برون سلطان تکلو و قراجه سلطان را کشتند . در این هنگام خود شاه تهماسب به سمت استاجلوها به راه افتاد. کپک که مقاومت را در برابر تهماسب بیهوده می دید از مظفر سلطان ، حاکم سلطانیه در خواست کمک کرد و او هشت هزار سرباز در اختیارش گذاشت .

شاه تهماسب در خروزیل به سپاه کپک رسید . استاجلو ها در این نبرد شکست خورده و کپک به سمت گیلان فرار کرد . او در آنجا سپاهی از استاجلو ها و اهالی گیلان محیا کرد و بار دیگر در سال 933 ﻫ عازم اردبیل شد . او حاکم اردبیل ، بادنجان سلطان روملو ، را به قتل رساند . آنگاه عازم تبریز شد .

شاه تهماسب ، دیو سلطان ، چوهه سلطان و ذوالقدر اوغلی محمدخان را به جنگ آنان فرستاد . استاجلو ها به سمت ایروان شتافتند و در شرور بین دو طرف جنگ در گرفت در این نبرد استاجلوها برای بار سوم شکست خوردن و کپک سلطان کشته و بقایای سپاه او به گیلان گریختند .[2]

بعد از آن واقعه دیو سلطان در 26 شوال 933 بر اثر دسیسه چینی هایی که چوهه نزد شاه تهماسب کرده بود از طرف شاه از وکالت عزل و منصبش به چوهه واگذار شد . وی چندان اعتنایی به موقعیت شاه نداشت و زیاده روی را از حد اعتدال گذرانیده بود . در سال 937 حسین خان شاملو از شیراز به حضور شاه تهماسب رسید ولی چوهه از این ملاقات جلوگیری کرد و تصمیم گرفت که او را بکشد زمانی که حسین خان از این قصد آگاه شد در حضور شاه چوهه را به قتل رسانید . بعد از این واقعه حسین خان مقاومت در برابر قبیله چوهه – تکلو- را بیهوده دید بنابراین به سمت اصفهان گریخت .

امرای تکلو ، پسر بزرگ چوهه، شاه قباد را به جای پدرش گماردند .او با تمام قبایل شاملو ، استاجلو ، ذوالقدر و افشار به دشمنی برخاست . در این حال شخصی به نام یانچی قلی از هواخواهان تکلو قصد داشت که شاه را برباید و نزد قبیله خود ببرد وقتی شاه از این عمل مطلع شد دستور داد که تمام تکلوها را کشتار کنند ، اما آنان به سرعت از راه کردستان به بغداد فرار کردند .

بعد از آن شاه تهماسب ، منصب امیر الامرایی را به حسین خان شاملو واگذار کرد . وکالت او همانند سایر قزلباشان چندان طولی نکشید چرا که یکی از نزدیکانش که نزد شاه نیز دارای منزلتی بود قصد داشت شاه را مسموم کند . شاه از این عمل سخت بر آشفت و حسین خان را در سال 940ﻫﻖ نزد خود احضار و به قتل رساند .

................................................................................................................................



[1] - احسن التواریخ ، ج 2،ص 186 .

[2] - احسن التواریخ ، ج 2 ، ص 245- 254 و 260 – 262 .


 

سلطان محمد خدابنده

محمد خدابنده فرزند ارشد شاه تهماسب ، د ر اوایل سلطنت پدرش ولیعهد بود اما بعد به خاطر ضعف بینایی و شجاعت های برادرانش - اسماعیل دوم ، حیدر میرزا- جایگاهش را از دست داد . وی در زمان سلطنت اسماعیل دوم، از ترس جانش به شیراز گریخت .

بعد از مرگ شاه اسماعیل چون اکثر شاه زادگان به دست او کشته شده بودند مسئله انتخاب جانشین چندان مشکل نبود . از وی پسر یک ساله ای به جای مانده بود که اساسا زمینه سلطنت نداشت بنابراین قزلباشان سراغ شاهزادگان دیگر رفتند .

از میان شاهزادگان باقی مانده حمزه میرزا نیز مورد تأیید قزلباشان قزوین قرار نگرفت بنابر این آنها برای اینکه دوباره امور دولت را به دست بگیرند تصمیم گرفتن محمد خدابنده را که صاحبِ پسران شجاعی بود برای سلطنت برگزینند. سپس آنها پیکی به شیراز فرستادن تا محمد میرزا را از این تصمیم مطلع سازند .

سلطنت محمد خدابنده اواخر سال 985 در شیراز آغاز شد . وی همان جا مناصب حکومت را اعلام کرد .نحوه حکومت داری او با برادرش، اسماعیل کاملا متفاوت بود . محمد به نرمی با درباریان رفتار می کرد و تلاش اش بر این بود تا از اشخاصی که در زمان اسماعیل آزرده خاطر شدند دلجویی کند ، او با این عملش موجبات ضعف صفویه را فراهم کرد .


مناصب سلطنتی

شاه محمد سعی کرد به تمام کسانی که قبل از این به او همسرش خدمتی کردند جایگاهی بدهد به همین خاطر به ملاافضل منجم باشی را که در شیراز سمت خانه خواهی مهد علیا را برعهده داشت ، سمت کلانتری معاملات دیوانی قزوین را به او داد . همچنین منصب مهم صدارت را به یکی از سادات کرمان به نام میر شمس الدین محمد خبیصی کرمانی واگذر کرد. وی در سفری که محمد میرزا از هرات به شیراز داشت ،در شهر خود به شاه یاری رساند. به همین منوال می توان کار دیگر صاحب منصبان را نیز دنبال کرد .

سلمان میرزا که در زمان اسماعیل دوم منصب وزارت را بر عهده داشت به سمت خود باقی ماند و شاه محمد لقب اعتماد الدولة را به او داد . از آن پس این لقب در دولت صفویه رواج یافت .


دلائل ضعف صفویه در زمان سلطنت محمد خدابنده

1- شخصیت محمد خدابنده

شاه صفوی از نظر شخصیتی فرد مهربان و نرم خویی بود و از نظرجسمی دچار ضعف بینایی بود ، این امور باعث شد که درباریان در تصمیمات شاه اعمال نفوذ کنند و شاه اقتدارش را از دست بدهد .

2- اعمال نفوذ های همسرش (مهد علیا)

مهد علیا شخصی با نفوذ و قدرت طلب بود وی در تمام تصمیمات شاه اعمال نفوذ میکرد به طوری که هیچ امری بی اذن اش فیصله نمی یافت . او میر قوام دین حسین شیرازی را به عنوان وزیر اختصاصی خود انتخاب نمود .

همسر شاه در همان آغاز کار دستور داد تا خان احمد گیلانی را که در قلعه فارس زندانی شده بود رها سازند سپس او را داماد خود گرداند و پس از عروسی که در قزوین برایش گرفت وی را به شمال فرستاد .و نیز عیسی خان گرجی را که در قلعه الموت زندانی بود آزاد کرد و حکومت ایالات شکی را به او داد .

در قزوین پریخان خانم خواهر شاه محمد به کمک شمخال سلطان چرکس برای خود فرمانروایی می کرد ،زمانی که اخبار آنجا توسط اعتماد الدولة ،میرزا سلمان به شیراز رسید موجب نارضایتی شاه و همسرش شد . بنابراین آنها تصمیم گرفتن که او را بکشند .

شاه در سوم ذی حجه سال 985 وارد قزوین شد و در بدو ورود شمخال سلطان را با حیله بیرون از شهر کشاند و او را به قتل رساند . سپس پریخان خانم را درخانه خلیل خان خفه و اموال اش را به او داد . بعد از آن شاه شجاع پسر یک ساله شاه اسماعیل دوم را به قتل رساند .

3- اختلافات قزلباشان

شاه محمد سعی داشت تا از قزلباشانی که در زمان شاه اسماعیل دوم مورد آزارو اذیت قرار گرفته بودند دلجویی نماید به همین خاطر ایالت بزرگ ایران را به شهرهای کوچک تقسیم کرد و حکومت هر منطقه ای را به یکی از آنها واگذار کرد که این امر زمینه ساز اختلاف قزلباشان شد .

4- خالی شدن خزانه مرکزی

در قسمت قبل بیان کردیم که شاه محمد ایالات بزرگ را به شهرهای کوچک تقسیم کرد این کار او باعث شد که از درآمد شهر ها کاسته شود و حکام شهرها برای گذراندن امورشان از خزانه مرکزی استفاده نمایند .


سرگذشت مهد علیا

پس از ماجرایی که بر سر پریخان خانم آمد واز قضا محرک اصلی آن مهدعلیا بود ، اکنون نوبت خود او بود تا همان سرنوشت را تجربه کند .

پیش از این به نفوذ تمام عیار همسر محمد میرزا اشاره کردیم . وی با قدرت تمام ، همه درباریان ، از شاه گرفته تا امیران قزلباش و صدرو وزیر و غیره را ، آلت دست خویش کرده و به هر قیمتی بود ، می کوشید تا خواست خود را بر آنان تحمیل کند .

مهد علیا از خاندان مرعشی مازندران بود ، پدر وی میر عبدالله خان که سالها قبل حاکمیت آن ایالت را بر عهد داشت ، به دست برادرش سلطان مراد به قتل رسیده بود . مهد علیا از همان زمان به فکر انتقام از عمویش بود . زمانی که او ملکه ایران شد ، مواجه با روی کار آمدن میرزاخان فرزند عمویش سلطان مراد شده و بر آن بود تا با لشکر کشی ،مملکت مازندران را که ملک و ارث خود میدانست ، از دست او در آورد ،به اصرار وی سپاه قزلباش عازم مازنداران شد. فرمانده سپاه با زبان نرم و دادن تعهد و خوردن قسم ، میرزا خان را وادار به تسلیم قلعه کرد و تعهد نمود که به هر قیمت ، مانع کشته شدن او خواهد شد ،اما مهد علیا که همه کاره پایتخت بود ، پیش از ورود سپاه به قزوین ، قورچیان خود را برای کشتن میرزا خان فرستاد ، سپس آنها میرزا را از سپاه قزلباش تحویل گرفته ،و همانجا کشتند .این کار او باعث شد که قزلباشان قزوین از او آزده شوند .

امرا که از یک سو تاب زورگویی های مهد علیا را نداشته و از سوی دیگر با وجود وی ، راه را برای خود سری های خود ناهموار می دیدند ، به طور دسته جمعی در باغ سعادت آباد قزوین بر علیه او شورش کردند . آنها به شاه پیغام دادند که «نسوان به مقتضای عقل و ضعف رای و لجاجت تام » نبایست در کار دولت مداخله کنند و شاهد آن که «نواب علیا همیشه نقیض گری با دولتخواهان نموده » و باید دست او از کارها قطع شود . « ما حصل کلام آن که تسلط و اقتدار او در امور سلطنت وپادشاهی مکروه خاطر کل طوایف قزلباش است .» مقاومت مهد علیا سبب شد تا شماری از قزلباشان به حرم شاه داخل شده و مهد علیا را در روز اول جمادی الثانیه سال 987 خفه کنند .


حملات دشمنان خارجی به ایران در زمان محمد خدابنده

1- ازبک ها

چند سالی بود که ایران از سمت مرزهای شرقی آسوده خاطر بود چرا که این سالها صفویه قدرت کافی گرفته بود و ازبکان نیز درگیر مسائل ماوراء النهر بودند . اما در زمان شاه محمد خدابنده اوضاع ایران نابسامان شد به همین خاطر ازبکان به فکر حمله به خراسان افتادند.

در سال 986 جلال خان ولد با سپاهی راهی اسفراین و نیشابور و سبزوار شد به دنبال آن مرتضی قلی سلطان ، حاکم مشهد سپاه خود را آماده کرد و به سمت جام رفت . وی علی رغم نداشتن نیروی کافی ونرسیدن نیروی کمکی ، به اجبار با ازبکان درگیر شد و پس از دو روز درگیری سخت ، موفق به شکست ازبکان گردید ، در این نبرد بیش از 1500 نفر از ازبکان کشته و جلال خان ولد نیز به اسارت در آمد .

2- عثمانی ها و تاتارها

در ایام محمد خدابنده پیمان صلح بیست ساله ایران و دولت عثمانی نقض گردید . نخستین نبرد از سوی کردهایی که میان آذربایجان و دریاچه وان سکونت داشتن آغاز گردید .آنان اوضاع ایران را برای دولت عثمانی بازگو کردند و با حمایت غیر رسمی عثمانیان در اطراف خوی و سلماس دست به تهاجم زدند . و به این ترتیب آن ناحیه در تصرف کردها در آمد . پس از آن طوایف دیگر که عصیان کردها را شنیدن دست به شورش زدند .

سلطان مراد به طور رسمی بعد از درخواست مردم شروان پیمان صلح را نقض کرد و سپاه صد هزار نفری به فرماندهی پاشا عازم گرجستان و شروان نمود .

صفویان به سرعت نامه ای برای سلطان فرستادن تا از دلائل این تصمیم با خبر شوند اما قبل از رسیدن نامه به شاه سپاه او وارد گرجستان و شروان شد .

مردم شروان از سلطان عثمانی استمداد کردند و زمینه را برای تهاجم گسترده دولت عثمانی فراهم کردند . در اینجا بود که سلطان مراد سوم ، به طور رسمی به نقض قرار داد خود با ایران پرداخت و آماده لشکر کشی به شروان و نواحی آن تا گرجستان شد ، مناطقی که تهماسب با زحمت بر محدوده سلطنتی خود افزوده بود .

سپاه یک صد هزار نفری پاشا از استانبول حرکت کرده ، عازم گرجستان و شروان شد . دولت ایران ابتدا بر آن شد تا نامه ای دوستانه به سلطان عثمانی نوشته و درباره نقض عهد توضیح بخواهد ، اما پیش از آن که این نامه به استانبول برسد سپاه عثمانی از مرز کشور گذشته و به گرجستان و شروان رسید .

قزلباشان که چاره ای جز مقابله نداشتن به سرعت تدارک سپاهی را دیدن و بدون معطلی وارد جنگ شدن ، آنها در ابتدا پیروز شدن اما بعد از مدتی ورق برگشت و شکست سختی از عثمانیان خوردند در این نبرد لشکر آذربایجان نابود شد و اموال آن شهر به غارت رفت . سپس سپاه عثمانی به سمت تفلیس و از آنجا به گرجستان و شروان رفت .

مردمان این مناطق ، همه اظهار اطاعت کرده و لشکر عثمانی بدون دادن تلفات قابل توجهی ، بر اوضاع مسلط شد . در جریان این حمله ، تاتارها نیز از شمال خزر به قزلباشان یورش بردند . این نخستین باری بود که آنها با ایران وارد جنگ شدند .

سپاه عثمانی در راه بازگشت ،با شماری از قزلباشان روبه رو شد ، در ابتدا آنها شکست خوردن اما بعد شمار زیادی از قزلباشان را کشتند و و در ارزروم مستقر شدند .

سپاه صفوی که همه چیز خود را در شمال غرب از دست داده بود سپاهی به فرماندهی حمزه میرزا روانه آن مناطق کرد . در این حمله فرمانده تاتارها به اسارت در آمد و بخشی از اموال غارت شده پس گرفته شد .

تاتارها مجددا به شروان و قره باغ حمله کردند و پس از شکست قزلباشان خسارات فراوانی به آنها وارد کردند سپس آنها به تاتارستان بازگشتند .

به دنبال این حوادث سپاه عثمانی نامه ای برای اعتماد الدولة ارسال کرد ، در آن نامه آمده بود در صورتی با ایران وارد صلح می شوند که نیروهای قزلباش وارد سرزمین های تصرف شده عثمانی نشوند . اما قزلباشان با اینکه بینشان تفرقه بود حاضر به پذیرفتن این امر نشدن و نامه تندی برای سلطان مراد فرستادند در آن نامه آمده بود که شروان هنوز در دست قزلباشان است و طبعا دولت عثمانی نباید آنجا را تصرف شده خود بداند . در این قبیل موارد ، قلعه شهر در دست عثمانی ها بوده ،و قزلباشان در اطراف آنجا رفت و آمد می کردند .

سپس سلطان مراد نامه نرم تری برای ایرانیان فرستاد و در عین حال نیروی نظامی خود را راهی ایران کرد ،در همین زمان تاتارها به قزلباش هایی که در شروان بودند یورش برده و آنان را تارومار کردند .

سپس میرزا سلمان با نیرهای خود به عثمانیان و تاتارها تاخت و بر آنها شکست وارد کرد اما به دلیل کم بود آذوغه شروان را رها کرد و به قره باغ بازگشت .

در پایان همین سالل بار دیگر تاتارها به فرماندهی غازی گرای خان به داغستان حمله کردند، در این نبرد فرمانده تاتارها به اسارت در آمد . بااین حال ، ضعف دولت مرکرزی و دشواری های داخلی سبب شد تا اندکی بعد ، شروان به طور کامل از دست دولت قزلباش خارج شده و در اختیار دولت عثمانی قرار گیرد .

در همین ایام علی قلی خان شاملو در خراسان دست به شورش زد با اصرار اعتماد الدولة ، سپاهی به فرماندهی شاه عازم خراسان شد .عامل عثمانی ها در شروان – پاشا- از سلطان عثمانی خواست ، به آذربایجان که خالی از شاه شده حمله کند او نیز پذیرفت و سپاهی به فرماندهی پاشا عازم آذربایجان کرد در جریان این منطقه ایروان نیز ازد ست قزلباشان خارج شد و عثمانی ها درآنجا مستقر شدند .

در سال 993 عثمانیان به خاطر ضعف صفویه، تصمیم گرفتن تبریز را نیز زیر سلطه خود قرار دهند . شاه که تاب مقاومت در برابر سپاه عثمانی را نداشت به دست و پا افتاد و از همه قبائل خواست که اختلافات را کنار بگذارند و از دین خود دفاع کنند اما به خاطر برخوردهای نادرست شاه این قبائل هیچ عکس العملی از خود نشان ندادند .

در سال 994 سپاه بی شمار عثمانی به تبریز حمله کرد، مردم تبریز برای دفاع از شهر خود دو راه بیشتر نداشتند . یکی تخلیه آنجا و واگذار کردن آن بدون آذوقه به دشمن و بستن راه ها ، کاری که زمان تهماسب نیز صورت گرفته بود . دوم ماندن در تبریز و دفاع از شهر با حمایت قزلباشان .مردم راه دوم را انتخاب کردن . سپاه عثمانی با ورود به شهر تمام پناهگاهای کوچه ها را با توپ از میان برداشت و تا میدان صاحب آباد پیش رفت به دنبال این شکست مردم با اینکه عفو عمومی از طرف عثمانی ها شده بودند ولی اموال خود را مخفی و به بیرون شهر فرار کردند آنها می دانستند عثمانیان به خاطر کینه سختی که از تبریزیان دارند اگر بمانند همه کشته خواند شد .

عثمانیان به محض مستقر شدن در تبریز شروع به ساختن قلعه در داخل شهر کردن ، برخی از سران قزلباش از شاه خواستند تا رفتن عثمانی ها ،حمله به قلعه را عقب بیاندازند، اما شاه نپذیرفت . ونخستین حمله قزلباشان به صورت منظم آغاز شد ، آنان توانستند در نزدیکی تبریز ، نخستین سپاه اعزامی عثمان پاشا را شکست دهند .سپس دومین حمله قزلباشان به فرماندهی شخص شاه صورت گرفت و این بار نیز قزلباشان نه تنها دشمن را شکست دادند بلکه از دو فرمانده آنان ، یکی را کشته و دیگری را به اسارت گرفتند . در این زمان بود که جنون عارض عثمان پاشا شد و فرمان قتل عام مردم تبریز را در ماه رمضان داد.

زمانی که قزلباشان خود را برای حمله سوم آماده می کردند مطلع شدند که عثمان پاشا فوت کرده ، فردای آن روز چغال اغلی ، فرمانده سپاه عثمانی ، سپاه را برداشت و به سمت عثمانی کوچ کرد این در حالی بود که جعفر پاشا همراه با گروهی از عثمانیان در قلعه ساخته شده موضع گرفته بودند .

سپاه قزلباش به تعقیب عثمانیان رفت و هر از گاهی به آنان یورش می برد اما ضعف و نفاق آنان باعث شد که نتوانند شکست سختی بر سپاه عثمانی وارد کنند ، نفاق قزلباشان به حدی بود برای اینکه پیروزی به نام فلان امیری ثبت نشود زمینه شکست را فراهم می کردند . به هر روی عثمانی ها یک بار دیگر شهر تبریز را رها کرده وبه منطقه خود بازگشتند .

اکنون نوبت فتح قعله عثمانی ها در دل تبریز بود. شاه توصیه کرد که این امر به آرامی دنبال شود اما شاهرخ خان مهردار بدون توجه به گفته شاه به قلعه یورش برد در جریان این حمله او به دست قلعه بانان دستگیر شد ، از سوی دیگرتوپهای ساخته شده به دلیل آماده نبودن درهنگام شلیک به اطرافیان صدمه می زند که این امر نیز باعث دلسردی قزلباشان شد . بعد از این واقعه دوباره اختلافات قزلباشان بالا گرفت .

مرمان طایفه تکلو که در اطراف قم ، ساوه و کاشان بودند ، در ظاهر برای کمک به شاه و در باطن برای مسلط شدن بر اوضاع درتبریز و ازبین بردن نفوذ شاملو و استاجلو ، راهی این شهر شدند . برای همگان روشن بود که این جمعیت بسیار صرفا برای کمک به شاه نیامده اند . مکاتباتی میان آنها و شاه رد و بدر شد. آنها خواستار کاهش موقعیت شاملو و استاجو شدند به ویژه که این طایفه ها در خراسان مشکلاتی را به وجود آورده بودند .

مذاکرات آنها نتیجه ای در بر نداشت به همین خاطر شورشیان به سمت تبریز حرکت کردند . در تبریز شمار زیادی از تکلو ها فرار کرده و به شورشیان پیوستند در این میان قبیله ذوالقدرنیز به خون خواهی امیر خان قیام کرد . آنان از شاه خواستند که قاتلین امیرخان یعنی علی خان اغلی و دوستانش را به آنها بدهد .اما شاه از این کار خود داری کرد و این شورش را سرکوب کرد .

هنوز شاه مشکل شورشیان بیرون از شهر را حل نکرده بود که آنها تهماسب میرزا فرزند خردسال شاه را ربودند و به قزوین بردند آنها در آنجا سخن از ولابتعهدی این شاهزاده سر دادند و بساط سلطنت دیگری بر پا کردند .

در سال 995 حمزه میرزا همراه گروهی عازم عراق عجم شد در ابتدا سپاه بی شمار تکلو بر او پیروز گشت و یاران حمزه پا به فرار گذاشتند اما او همچنان به سختی مقاومت می کرد و از یارانش خواست که برگردند و شربت شهادت را بنوشند پس از اینکه دوباره یارانش برگشتند به کمک خدا آنها پیروز گشته و این شورش نیز سرکوب شد .

در این ایام فرهاد پاشا از سوی دولت عثمانی خواستار صلح با ایران شد . او در قبال این صلح از ایران خواست تا از مناطقی که در تصرف عثمانی است دست بکشد . شاه ایران که دید طی سالهای جنگ مناطق زیادی از ایران جدا شده ، خواسته او را پذیرفت .در قبال او از دولت عثمانی خواست تا تبریز، شهر چند صد ساله قزلباشان را در اختیارایران قرار دهند .

بعد از مدتها اوضاع ایران آرام شد اما این آرامش چندان طول نکشید چرا که شاهزاده میرزا به علل نامعلومی در 24 ذی حجه 996 به دست دلاک خود کشته شد به دین ترتیب باز اوضاع دربار نابسامان شد .

در مجموع سالهایی که محمد میرزا به همراه فرزند ش حمزه بر ایران حکوت می کرد – 985، 996- جز آن که دولت صفوی بخش مهمی از سرزمین ایران را در شمال غرب از دست داد شاهد نفاق ، تکبر ، و سر سختی قزلباشان بود که این امور جز انحلال دولت صفوی چیزی در پی نداشت . اما همه این مسائل با آمدن عباس میزا تمام شد وبار دیگر اقتداراین دولت نه تنها زنده شد بله به اوج خو د رسید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت   توسط سالار  |